شمس الدين حافظ

206

سفينه حافظ ( فارسى )

روز اول كه به استاد سپردند مرا * ديگران را خرد آموخت مرا مجنون كرد دل حافظ كه ز افسون لبت ايمن بود « 1 » * چشم جادوى تواش بار دگر افسون كرد [ 140 ديدى اى دل كه غم يار دگر بار چه كرد ] 55 شماره مسلسل 197 ديدى اى دل كه غم يار دگر بار چه كرد * چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد آه از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت * واى از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد اشك من رنگ شفق يافت ز بىمهرى يار * طالع بىشفقت بين كه درين كار چه كرد ساقيا جام ميم ده كه نگارندهء غيب * نيست معلوم كه در پردهء اسرار چه كرد آنكه بر نقش زد اين دايرهء مينائى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنون دل‌افگار چه كرد برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت * يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد [ آن مى كه دوش ساقى ما در پياله كرد ] 56 * [ 1 ] شماره مسلسل 198 آن مى كه دوش ساقى ما در پياله كرد * تدبير زهد زاهد هفتادساله كرد با جان تشنگان غمت بادهء صبوح * كرد آنچه دوش با گل سيراب ژاله كرد در باغ دهر غنچهء روى تو تا شگفت * بس خون دل كه در دل خونين لاله كرد هرگز بسوى ما ننوشتى تو نامه‌اى * با آنكه دل بنام تو چندين رساله كرد طغرا نويس حسن بدارالقضاى عشق * بىمى نرفت نام تو اندر پياله كرد بر يخ نوشت « 2 » كاتب ديوان عارضت * هر بوسه‌اى كه چشم تو ما را حواله كرد خون گشت جان حافظ مسكين خسته‌دل * از بس‌كه در فراق لبت آه و ناله كرد

--> ( 1 ) در يكتائى بجاى ايمن بود : بى خود بود ذكر شده است . ( 2 ) بر يخ نوشتن يعنى كارى كه ثبات و دوام ندارد . [ 1 ] پاورقى غزل 56 - اين غزل در يكتائى هست .